نويسنده : غریبه ; ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٠

امروز تو خیابون دست یه نفر یه قناری دیدم پرسیدم : فروشیه؟

گفت : نه ؛ رفیقمه ...

به سلامتی همه اونایی که رفیقاشونو نمیفروشن...

به سلامتی








نويسنده : غریبه ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٢

گویند بهشت  و حور و   کوثر  باشد

جوی می و شیر و شهد و شکر  باشد


پر کــن  قـدح  بـاده  و بـر دستم نِه

نـقدی  ز  هزار  نـسیه  بـهتـر  باشد


 

عمرت  تــا   کـی  بـه   خودپرستی    گــذرد

یا    در   پـی    نـیستی   و   هستی   گــذرد

 

می خور که چنین عمر که غم در پی  اوست

آن  بـه  کـه  بخواب  یا   به   مستی    گذرد









نويسنده : غریبه ; ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٤

خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش


چون عاقبت کار جهان ، نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش










نويسنده : غریبه ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۳

المنه لله که ز پیکار رهیدیم

زین وادی خم در خم پرخار رهیدیم

زین جان پر از وهم کژاندیشه گذشتیم

زین چرخ پر از مکر جگرخوار رهیدیم

دکان حریصان به دغل رخت همه برد

دکان بشکستیم و از آن کار رهیدیم

در سایه آن گلشن اقبال بخفتیم

وز غرقه آن قلزم زخار رهیدیم

بی‌اسب همه فارس و بی‌می همه مستیم

از ساغر و از منت خمار رهیدیم

ما توبه شکستیم و ببستیم دو صد بار

دیدیم مه توبه به یک بار رهیدیم

زان عیسی عشاق و ز افسون مسیحش

از علت و قاروره و بیمار رهیدیم

چون شاهد مشهور بیاراست جهان را

از شاهد و از برده بلغار رهیدیم

ای سال چه سالی تو که از طالع خوبت

ز افسانه پار و غم پیرار رهیدیم

در عشق ز سه روزه وز چله گذشتیم

مذکور چو پیش آمد از اذکار رهیدیم

خاموش کز این عشق و از این علم لدنیش

از مدرسه و کاغذ و تکرار رهیدیم

خاموش کز این کان و از این گنج الهی

از مکسبه و کیسه و بازار رهیدیم

هین ختم بر این کن که چو خورشید برآمد

از حارس و از دزد و شب تار رهیدیم

سمینار سیمای زن در مثنوی مولانا در واحد بابل برگزار شد